زندگی شاید همین باشد


منزل
قديما
چاپار
 

جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥

 

فصل زندگی

 

بهار و موجودات چهار پا به بالا اعم از خزندگان، سخت‌پوستان، نرم‌تنان، حشرات و ساير موجودات علاقه‌مند به زندگی در خانه‌ انسان‌ها ...

 
 

Rohmamiya در زمان ٢:۳٠ ‎ق.ظ ¤

 

دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

ماتريکس

 

اميد توهميه که بعضی وقتها در ذهن آدمها بوجود مياد !!!

 
 

Rohmamiya در زمان ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ¤

 

سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

خواب و بيدار

 

خيلی خسته بودم

صدای قطع نشدنی زنگ از خواب پروندم. گيج گيج بودم قدت تشخيص نداشتم که بفهمم زنگ چيه. حتی وقتی به ساعت نگاه کردم باز هم نفهميدم ساعت چنده. امروز چند شنبست؟ امروز رفته بودم مرکز کامپیوتر يا قرار بود فردا برم؟ شايدم ديروز رفته بودم. باز به ساعت نگاه کردم. چرا ساعت نه عقربه کوچيکه روی سه هست ؟ صدای زنگ قطع نميشد. ساعته؟ زنگ خونست؟ نه اينا که اينجوری نبود صداشون . يهو نگام به تلفن افتاد و بی اختيار گوشی رو برداشتم.

-سلام چرا گوشيتو جواب نميدی؟

به هيچ وجه معنی جمله قابل فهم نبود شايد هم اصلا نمی شنيدم!

-الوووووووو خواب بودی؟؟؟

آه ... تازه داره يادم مياد . من خواب بودم.

-الووووووو صدا مياد؟؟؟

متوجه نشدم منظورش چيه، صدای چی مياد مگه ؟؟ تلفن رو که برداشتم صدا قطع شد، الان ديگه صدا نمياد ...

-دارم ميام اونجا چی شد رفتی مرکز کامپوتر؟؟ خريدی؟؟

اينجور که پيداست پس نرفتم مرکز کامپيوتر!!! ولی برای چی بايد می رفتم؟؟

-پنج دقيقه ديگه ميرسم

سرم درد گرفته بود، انگار داشت بوق اشغال ميزد!!! شايد هم تلفن بود که داشت بوق ميزد!!

 
 

Rohmamiya در زمان ٢:٤۱ ‎ق.ظ ¤

 

جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤

 

بودن برای چيست؟!

 

حتی انگيزه نوشتن رو هم از دست دادم !!!

خيلی چيزها ميخواستم بگم ولی ...

 
 

Rohmamiya در زمان ۱:٠٤ ‎ق.ظ ¤

 

دوشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٤

 

تولد

 

وقتی که تبريک تولد من هيچ احساسی در تو ايجاد نميکنه‌؟!

وقتی حتی نميدونم که اين نوشته رو ميخونی يا نه‌؟!

هنوز بايد تولدت رو تبريک بگم ؟!

گرم ياد آوری يا نه ..... من از يادت نميکاهم

تولدت مبارک

 
 

Rohmamiya در زمان ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ¤

 

چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٤

 

داستان

 

به رسم عادت ديرينه در فصل پادشاه فصلها بايد يه داستانی چيزی گفت!!!

اگه بشه خوب ميشه!!!

 
 

Rohmamiya در زمان ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ¤

 

پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

بارون

 

منم عاشقترم انگار وقتی بارون ميباره!!!

 
 

Rohmamiya در زمان ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ¤

 

شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٤

 

پاييزی ديگر

 

خوب يه پاييز ديگه شروع شد ...

اين هم قشنگه که محمد برام فرستاده ...

منم تقديمش ميکنم به عشق پاييزيم !!

اين هم ( سه شنبه، 1 مهر، 1382 ) خوندنش توصيه ميشه!!!

 
 

Rohmamiya در زمان ۱:٤۳ ‎ق.ظ ¤

 

جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

از دست رفته

 

اگه میگم بی معرفتم، بی شعورم، پستم، خیلی کثیفم ...
منظورم این نیست که واقعا این چیزهایی که گفتم هستم ...
بلکه فقط زمان لازمه تا باهاشون کنار بیام ...
یا نیام ...

چطور وقتی هنوز گل رز هست ميتونم بگم که تو نيستی؟

 
 

Rohmamiya در زمان ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ¤

 

جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

عرفان آبی

 

بطری خالی آب معدنی روی میز کامپیوتر ...
نشون دهنده انتظار برای اتفاقی هست که نیافتاده!

ميشود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد

 
 

Rohmamiya در زمان ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ¤

 

  _______________________

_______________________

داستان های من _______________________

گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
_______________________

 بلاگ دوستان

آهنگ شرق

شاید دوباره

جوتی

روز نوشت های میلاد درباره همه چی

پر پرواز

بلفی & لی لی بیت

نازنین

فضای تهی

_______________________

نوشته های قبلیم

_______________________

_______________________

پيوند
pedramp.persianblog.ir
پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | قديما | چاپار ]